سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
زمستان 1386 - قلمرو برنامه ریزی درسی
 
ایمان برهنه است و جامه آن تقوا و زیورش حیا و دارایی اش فقه و میوه اش دانش است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
 
امروز: پنج شنبه 28 اردیبهشت 91


مراحل آموزش علوم در دوره پیش دبستانی :


1-تشویق کودک به مشاهده : برای مثال ، مربیان از کودکان پیش دبستانی می خواهند که در فصل پاییز برگها را جمع آوری کنند . مشاهده کودک دارای چند ویژگی می باشد : الف ) انتخابی و خاص است ، یعنی کودکان همه چیز را جمع آوری نمی کنند ، بلکه روی جنبه خاصی دقت نظر دارند . برای مثال ، جمع کردن برگهایی که از درختان افتاده و بچه ها می توانند ، آنها را مشاهده و جمع آوری کنند . ب ) دومین ویژگی مشاهده ، دقت و صحت است ، یعنی کودک در طی جمع آوری ، به برگها و ابعاد آنها توجه می نماید . ج ) تمرکز بر جزئیات : کودک باید دقت کند که برگ ها را جمع آوری کند ، نه اینکه شاخه ها را بچیند . د ) به کودک باید اجازه تمرین و تکرار داده شود . از آنجا که کودک دارای مشکلاتی در رشد شناختی است ، باید به او زمان بیشتری برای تمرین و تکرار داده شود تا مشاهده بهتری انجام دهد .  


2-دومین مرحله آموزش علوم ، استنتاج است: مربی باید بر اساس مشاهدات کودک ، سوالات ساده ای از او بپرسد . برای مثال ، فکر می کنید ، چرا برگها زرد شده است؟ چرا برگها به زمین افتاده است ؟ ما در مرحله استنتاج ، از کودک  می خواهیم که به نوعی قضاوت و ارزشیابی بپردازد . اما کودک پیش دبستانی ، دارای قوه ارزشیابی دقیق و صحیح نیست و ممکن است ، مرتکب اشتباهات زیادی شود ؛ لذا مربی نباید نگران باشد ، عکس العمل شدید نشان ندهد ، به کودک فرصت اشتباه کردن داده و روش تصحیح اشتباهات را نیز آموزش بدهد تا آنها بتوانند به پاسخ صحیح دست یابند .


3-طبقه بندی کردن : ما از کودک می خواهیم که برگها را بر اساس شکل، بزرگی و ابعاد مختلف ، دسته بندی نماید .


 4-انتقال دادن و ارتباط : ارتباط یعنی کودک بتواند ، توانایی انتقال افکار و احساسات خود را به دیگران داشته باشد . برای مثال ، او بتواند در مورد فعالیتهای صورت گرفته ، جمع آوری برگها ، استنتاج و نحوه طبقه بندی آنها، به دوستان خود توضیحاتی ارائه دهد ، هر چند که توضیحات او صحیح نباشد. اثر مطلوب این روش ، آن است که کودک می تواند ، اندیشه های خود را به طور آشکار بیان کند ، تفکر کودک برای خود با صراحت و وضوح بیشتری مشخص می شود و کودک با نظرات و ایده های همسالان خود نیز آشنا می گردد .


5-پرورش مفاهیم در علوم زیستی : در اینجا دو کلمه " مفهوم " و " مصداق " مورد نظر ما می باشد . منظور از مفهوم ، تمام ویژگی های مشترک بین اشیاء و رویدادهاست . برای مثال ، کلمه " برگ " ، یک مفهوم و " برگ کاج " مصداق آن است . کتاب ، یک مفهوم و کتاب خاص ، مصداق آن است. هر مفهوم دارای یک مصداق است و به طور مثال ، مفهومی از برگ در ذهن کودک شکل می گیرد.


 هدف از مراحل آموزش علوم ، این است که کودک دنیای پیرامون خود را بشناسد و با آن ارتباط برقرار بکند . به عبارت دیگر ، باید مهارت ارتباطی بین کودک و اشیاء ایجاد شود.


 در آموزش علوم ، باید به گردش های علمی توجه خاصی نمود . برای مثال، بازدید از باغ وحش ، می تواند بسیاری از مفاهیم علوم زیستی را در کودک ایجاد نماید تا او   بفهمد ، گوزن با پرنده چه تفاوتهایی دارد . وقتی که کودک گوزن های مختلفی را می بیند ، می تواند مفهوم طبقه بندی را نیز درک کند .


 


 


 نوشته شده توسط حسین قاسم پور مقدم در یکشنبه 5/12/86 و ساعت 3:11 عصر | نظرات دیگران()

پرسش‌های خلاق


از نظر گیلفورد، سؤالات بر 2 نوع هستند؛  سؤالات همگرا و سؤالات واگرا. سؤالات واگرا، آنهایی هستند که تفکر خلاق را در دانش‌آموزان برمی‌انگیزانند و محرک خلاقیت هستند. این نوع سؤالات انعطاف پذیرند و جواب‌های آنها تنها به یک پاسخ صحیح ختم نمی‌شود و براساس 4 ویژگی تفکر خلاق (روانی، انعطاف‌پذیری، ابتکار، بسط و گسترش) هستند.


به نظر شما اگر از دانش‌آموز سال چهارمی سؤال کنید، اگر کوه نبود چه می‌شد؟ چه جوابی خواهید شنید؟ پاسخ یک دانش‌آموز را ببینید:« آقا هنوز درسمان نداده‌اند!»  این سؤال را چگونه سؤالی ارزیابی می‌کنید؟ پاسخ را چطور؟


دوبونو، متفکر خلاقیت 2 نوع سؤال را مطرح می‌کند:


1 – سؤالات کاوش کننده، وقتی به کار می‌روند که نمی‌دانید جواب چه خواهد شد(اطلاعات را باید جست‌وجو کرد).


2 – سؤالات شکارکننده نیز سؤالی است که شما می‌دانید هدفتان چیست و این نوع سؤال را برای بررسی مطالب، تایید اطلاعات و حدسیات به کار می‌برید.


تورنس نیز سؤال برانگیزاننده را معرفی کرده و مطرح می‌کند که این سؤالات، مسئله را به مسیر تفکر وسیع‌تر، عمیق تر در جهت دیدی متفاوت می‌کشاند که به ایجاد ایده‌های جدید منجر می‌شود. او سؤالات را دارای 4 سطح برانگیزندگی می‌داند که عبارت است از:


سطح اول پایین‌ترین سطح برانگیزندگی سؤالات هستند که با «آری» یا «نه» یا به وسیله یک کلمه پاسخ داده می‌شوند. مثال: آیا می‌توان یخ را در خلأ  ایجاد کرد؟


سطح دوم سؤالاتی هستند که فرد را به دادن توضیحات برمی‌انگیزد، این سؤالات در سطح بالاتری قرار دارند، مثال: چگونه می‌توانیم از کانی‌ها برای ساخت دارو استفاده کنیم؟


سطح سوم از سؤالات، سؤالاتی هستند که فرد اطلاعات را به خود یا تجارب خود ربط دهد، مثال: وقتی به یخ نگاه می‌کنید، اشیاء در آن چگونه به نظرتان می‌آید؟


سطح چهارم، سؤالاتی هستند که تفکر فرد را به دنیای خیالی و آینده می‌برد. مثال: چه می‌شد، اگر تمام یخ‌های قطبی آب می‌شد؟


 نوشته شده توسط حسین قاسم پور مقدم در چهارشنبه 17/11/86 و ساعت 2:59 عصر | نظرات دیگران()

 روش های عملی پرورش خلاقیت
    هر یک از این روش ها می تواند خلاقیت دانش آموزان را پرورش دهد. در بهره گیری از این روش ها باید به ویژگی های روش خلاق توجه کرد.
  1- داستانگویی و قصه نویسی
  2- شرح حال نویسی و انشا نویسی
  3- امور هنری از قبیل نقاشی
  4- بیان شرح حال و زندگی بزرگان
  5-  استفاده از روش های تدریس متنوع
 6- ایجاد فرصت برای یادگیری اکتشافی
 7-  تشویق دستاوردهای خلاق کودکان



    روش های پرورش خلاقیت
    روش های پرورش خلاقیت، روش «بارش مغزی» و روش «بدیعه پردازی» است.با توجه به محدودیت زمانی در آموزش و پرورش ایران، مسأله مهم این است که معلم باید چه زمینه هایی را به منظور پرورش خلاقیت کودک فراهم کند
    با توجه به این امر، به نظر می رسد در سیستم آموزشی، باید دست معلم به اندازه کافی باز گذاشته شود. ساختار نظام آموزشی نباید معلم را محدود به ارائه درس کند، بلکه باید امکانات مناسبی به منظور پرورش خلاقیت های کودکان ارائه شود و معلم اجازه مانور داشته باشد تا به منظور پرورش خلاقیت، از حداقل زمان، حداکثر استفاده را ببرد. در این زمینه، فعالیت های فوق برنامه از اهمیت بسزایی برخوردار است. معلم، دانش آموز و برنامه درسی عواملی هستند که باید با یکدیگر ارتباط داشته باشند؛ چون تعامل بین آنها موجب رشد خلاقیت کودکان می شود. روش «بارش مغزی»، یعنی این که معلم سؤالی را مطرح می کند و به دانش آموزان اجازه می دهد تا همه نظرهایی را که به ذهنشان می آید، بیان کنند (خوب یا بد). نظرهای آنها به هیچ وجه مورد ارزیابی قرار نمی گیرد. در نهایت، پاسخ های آنها که روی برگه نوشته شده، جمع آوری می شود. معلم با مقایسه تمام راه حل ها، بهترین پاسخ را برمی گزیند و از این طریق، ذهن به سمت سیال شدن سوق داده می شود.
    


 نوشته شده توسط حسین قاسم پور مقدم در دوشنبه 8/11/86 و ساعت 3:49 عصر | نظرات دیگران()

 








 


 


 موانع خلاقیت

 

1- تاکید  زیاد بر   نمره ی  دانش آموز  به عنوان  ملاک  خوب  بودن


2-تکیه   بر روش  های  تدریس  سنتی  و مبتنی  بر معلم محوری


3- عدم  شناخت کافی معلم از خلاقیت


4-فقدان  حداقل  امکانات  لازم  برای  انجام   فعالیت های خلاق  دانش  آموزان درمدرسه 


5-عدم پیش بینی خلاقیت در اهداف  و محتوای  کتاب های  درسی 


 6-عدم  توجه  به تفاوت های  فردی  دانش آموزا ن  توسط معلم


7-عدم  پذیرش   ایده های  جدید از سوی معلم



8- ارائه ی  تکالیف  درسی  زیاد  به دانش آموزان  از سوی معلم


9- تمسخردانش آموز  به  خاطر  ایده  یا نظر اشتباه د رکلاس


 نوشته شده توسط حسین قاسم پور مقدم در شنبه 22/10/86 و ساعت 5:13 عصر | نظرات دیگران()

 جایگاه روش تدریس درآموزش زبان فارسی



" روش تدریس" به عنوان ابزاری که به معلّم ،قدرت ، اعتماد به نفس و هدف می‎دهد، همیشه او را در محیط تدریس یاری و همراهی، کرده است. پبش از این یک معلم موفق با یک روش تدریس موفّق، مورد ارزیابی قرار می گرفته است. به عبارت دیگر دنبال نمودن منظم و مصرانه یک خط مشی و رویکرد از قبل تعیین شده ، برای هدایت گروهی فراگیر برخوردار از نیازها، علایق، توانایی‎های فرهنگی– اجتماعی متفاوت از اجزاء لاینفک یک تدریس موفّق و موثر ،تلقی شده است. با این همه ، آنچه که در عصر حاضر با آن روبرو هستیم، دیدگاه و رویکرد های کاملاً متفاوتی است که با توجّه به تغییرات عمیق و سریعی که در کلیه ی زمینه ها اتفاق افتاده است ، به وجود آمده است. بیش از هر چیزی ،نگاه انسانی و علمی به فراگیر، و نیازهای او، برنامه ریزان و متخصصین تعلیم و تربیت را به این رویکرد سوق داده است که انتخاب و اجرای یک " روش تدریس" معین در جهت هدایت و تدریس یک گروه واحد، ولی ناهمگن و نامتجانس علمی و پسندیده نیست (ریچاردز و راجرز:2001). به عبارت دیگر سیستم آموزشی ما، الزاماً و اجباراً نمی تواند مستقل از تغییرات و تحولات چند دهه ی اخیر، عمل نماید و با تعصب و کوته‎بینی سنت تدریس را در فرم و شکل گذشته ی خود، حفظ کرده است.
علاوه بر این موارد، روش های تدریس زیان به ویژه زبان فارسی از معضلات و کاستی هایی رنج می برد که می توان آنها را، به شرح ذیل مورد بحث قرار داد:
1- یادگیری همیشه و الزاماً بطور صد در صد وابسته به، " روش تدریس" نیست. به عبارتی ، تنها عامل یادگیری موفق ،انتخاب " روش تدریس" نیست بلکه یادگیری می‎تواند از عوامل بسیار متعدد دیگری ،نظیر تفاوت های فردی ، میزان انگیزه ، میل به یادگیری ، برنامه ریزی درست و منطقی ، تجربه های فردی و ده ها عامل دیگر متاثر باشد . (براون :1993 ، ص 15)
لذا این فاکتورها از جمله عواملی است که باعث رشد و تقویت اندیشه ی " فراگیر محوری" به جای " معلّم محوری" و " یادگیری محوری" به جای " روش محوری" شده است. در توضیح موارد فوق می توان به ذکر این نکته بسنده کرد که در سیستم آموزشی که " روش تدریس" القایی معلّم، به یادگیری، ختم نشود،نمی توان فلسفه ی وجود آن را توجیه و تبیین کرد. (فری من :1983)
2- آنطور که تاریخچه ی تعلیم و تربیت نشان می دهد ،" روش تدریس" ،نوعاً و به دلیل نگرش محدود به مسائل پیرامون خویش ، محکوم به شکست های پی در پی است. (موریکا :2001). تغییر پی در پی " روش های تدریس" ،و جایگزینی بی وقفه‎ی آنها با روش های مدرن تر با توجّه به تغییرات منبعث از زبانشناسی، روانشناسی و جامعه‎شناسی، گویای این نکته است که اولاً روش تدریس شدیداً متاثر از علوم پیرامون خویش بوده و از حداقل استقلال برخوردار است و مضافاً اینکه به دلیل ماهیت آن به طور ذاتی تحمیلی است یعنی یک مجموعه ی متشکل از فراگیران متفاوت و ناهمگون ،الزاماً خود را تسلیم و مطیع مراحل پر پیچ و خم یک روش ، ساخته و استقلال فردی آنها مورد بی اعتنایی قرار می گیرد.
3- " روش تدریس " ناچاراً یکسو نگر، و به عبارتی " محدود نگر" است. بدین معنی که ایجاد هر تغییر در روش که منبعث از نیازهای جدید و تحولات تازه باشد الزاماً و نوعاً به غفلت از برخی نیازهای دیگر می انجامد. بدین معنی که نقطه ضعف یک روش متعلق به دو دهه ی قبل،می تواند در زمان ما، به عنوان نقطه ی قوّت تلقی گردد و در همان بْعد نیز، تقویت و حمایت می گردد. استرن (1991) معتقد است که از مهم ترین کاستی های یک روش تدریس، این واقعیت است که هر یک از روش های شناخته شده ی کنونی به تقویت یک جنبه و غفلت از سایر جوانب پرداخته و بنا به نیاز جامعه زمینه ی مورد بحث، نیازها نیز از تعاریف جدید برخوردار شده اند. پس در واقع یک روش معین نمی تواند به عنوان یک راه حل نهایی مورد بحث قرار گیرد(ص482).
4- روش‎های تدریس نوعاً از خاصیت القایی و تحمیلی برخوردارند . یعنی اینکه یک روش تدریس، سعی در القاء خود به جمعی دارد که ندرتاً از خصوصیات و ویژگی های هماهنگ و تقریباً یکسان ،برخوردار است. ناهمگونی گروههای انسانی با توجه به فرآیندهایی همچون جنس، سن ، انگیزه، فرهنگ ، ملیّت ، مذهب ، تجربه ، علاقه و استعداد عمیق تر گشته و لذا این متغیرها، تاثیر شگرف خود در شکل دهی شخصیت آنها و ایجاد تفاوت های فردی در میان آنان، باقی می گذارد (براون:1994). حال با این اوصاف ، چگونه امکان دارد یک روش تدریس منفرد و معین با چهار چوبی از قبل تعیین شده ،به یک جمع برخوردار از تمامی این ویژگی ها اعمال گردد و ضمناً انتظار داشت که تاثیر آن هم، برابر و مساوی باشد؟ چگونه ممکن است امیدوار بود که یک جمع نامتجانس، با چشم پوشی از کلیه ی تفاوتهای فردی و اجتماعی خود را برده ی روش تدریس کنند که مدرس آن را با توجه به ملاحظات خاصی انتخاب و به گروه القاء نموده است؟
5- "روش های تدریس" عموماً کمیت گرا هستند. هدف از اعمال یک روش تدریس، پوشش دادن و ارائه ی مطالبی مشخص ،در مدّت زمانی محدود و معین است . حال آنکه دست یابی به این هدف با چه کیفیتی و در چه شرایطی صورت می گیرد، از جمله مواردی است که به آن کمتر پرداخته اند . آنچه در ظاهر اصل و با اهمیت تلقی می گردد، تکمیل و ارائه ی سرفصل تعیین شده، بدون هیچ گونه کاستی در لباس یک روش معین و مشخص است.( موریکا:2001 ).
6- عدم نگرش برابر و یکسان به فراگیران، از دیگر معایب روش تدریس است. به عبارت دیگر دو یا سه فراگیر در یک گروه، بیشترین بهره برداری را از روش و موقعیت ایجاد شده، می برند. در مقابل عده ی چشمگیری که موفّق به درک روش نشده اند و اهداف آنرا درک نکرده اند در پیچ و خم های روش، گرفتار شده و به صورت فراگیر مجهول و ناامید به مراحل تدریس، یکی پس از دیگری می نگرند. اینها در حقیقت قربانیان اصلی هستند که روش تدریس را عاملی بازدارنده در راه یادگیری می دانند، نه ابزاری در جهت تسهیل آن( ریچاردز و راجرز: 2001). یا به عبارتی دیگر" روش تدریس" ماهیتاً نمی تواند به یک جمع به طور برابر و مساوی نگریسته و از فرآیندهایی همچون : فراگیر قوی ، با انگیزه ، متوسط و ضعیف ، غفلت ورزد.
7- روش تدریس ، به دلیل تجویزی بودن ،محدود کننده است. اتکّای بیش از حد به یک روش القاء شده و وابستگی به مراحل آن ،قدرت ابتکار و نوآوری را از مدرس سلب نموده و او را به شکل برده و فرمانبرداری بی اراده، نشان می دهد. روش های تدریس که در قالب های از پیش تعیین شده و در چهار چوب معین ارائه می گردد مدرس را ملزم به پیمودن تمامی مراحل و گام های بدون کم و کاست می کنند. در چنین وضعیتی جایگاه و نقش سازنده ی معلّم ،تا حد یک ماشین و روبات تقلیل یافته و از ابتکارات و نوآوری های او، جلوگیری می شود.


« تلخیص و برگرفته از مجموعه مقالات نخستین کنگره بین المللى - دانشگاه آزاد اسلامى»


 نوشته شده توسط حسین قاسم پور مقدم در شنبه 22/10/86 و ساعت 10:14 صبح | نظرات دیگران()

مهارتهای زندگی حول این نه مجموعه می چرخد:


  1. فرد، بتواند از خودآگاهی کامل برخوردار باشد. (خودشناسی)



  2. فرد، بتواند ارتباط را برقرار کند. (ارتباط اجتماعی)



  3. فرد، همدلی خوبی داشته باشد. (همدلی)



  4. فرد، بتواند نه بگوید. (جرئت مندی )



  5. فرد، توانایی حل مساله و مشکل خود را داشته باشد. (مسئله گشایی)



  6. فرد، قادر به اخذ تصمیم مناسب باشد. (تصمیم گیری)



  7. فرد، دارای خلاقیت باشد. (خلاقیت)



  8. توانایی سازگاری با مشکلات اجتماعی را داشته باشد. (سازگاری)



  9. در صورت بروز مشکل، توانایی مدیریت عواطف و هیجانات خود را داشته باشد. (مدیر عواطف)


 نوشته شده توسط حسین قاسم پور مقدم در پنج شنبه 20/10/86 و ساعت 12:35 صبح | نظرات دیگران()

به همه نویسندگان پارسی بلاگ درودی به پهنای تاریخ می فرستم.امید آنکه بتوانم در کنار شما ایام خوشی را تجربه کنم.به بازدیدکنندگان عزیز هم خوش آمد می گویم.شما می توانید ازین پس اطلاعات و تجربیات متنوعی را در زمینه های مختلف آموزشی برای گروه های سنی مختلف ببینید و مرا درجریان تجربیات خودتان نیز قرار دهید.انشان ا...   
 نوشته شده توسط حسین قاسم پور مقدم در چهارشنبه 19/10/86 و ساعت 6:38 عصر | نظرات دیگران()
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
درباره خودم
آمار وبلاگ
بازدید امروز: 4
بازدید دیروز: 1
مجموع بازدیدها: 3368
فهرست موضوعی یادداشت ها
جستجو در صفحه

خبر نامه